رضایت...

بشر در طی حرکت تاریخ چیزهای زیادی را کشف کرد و چیزهای زیاد دیگری را نیز از دست داد. بشر توانست امکان رشد و پیشرفت را پیدا کند و در عین حال آسودگی خیال ناشی از قناعت را از دست بدهد. منطقی که بر دنیا حاکم شد زیاد خواستن و زیاد داشتن را تقویت می کند و راضی بودن را کاری از سر ضعف قلمداد می نماید. هر چه می توانیم باید بدست بیاوریم و بزرگترین سوال هر فردی باید این باشد که آیا از همه ی چیزی که در توانم هست بهره برده ام؟ یک اضطراب همه گیر و جهانی که به جوامع اصطلاحا شرقی نیز رسوخ کرده است.

روستا دیگر مظهر ساده زیستی و قانع بودن نیست بلکه بوی نارضایتی از داشته ها را شدیدتر از گذشته می توان استشمام کرد. در شهرها که وضعیت کاملا هویدا است. سرگردانی و منگی حاکم بر رفتار آدمها چیز ناآشنایی نیست.

یکی از مهمترین آمارهایی که باید در جهان گرفته شود به این موضوع باید اختصاص یابد که هر سال چه تعداد آدم راضی و خوشحال و چه تعداد آدم ناراضی و مایوس به آمار اضافه می شود.

اما آیا می خواهم روضه ای را در ناپسند بودن دنیاخواهی بخوانم؟ در واقع باید بگویم فکر نکنم هدفم این باشد. به نظر من آدم بدبخت کسی است که وقتی داخل قبرش می گذارند هنوز از شارژ! وجودی اش بطور کامل استفاده نکرده است. به نظرم باید با تمام توان زندگی کرد بطوریکه وقتی میمیریم دیگر غذای دلچسبی برای مور و ملخ نباشیم!

اما موضوع بر سر انتظارات بیش از حد و نادرست از خود است.

ما قرار نیست بر سر راه توسعه ی فردی و رشد خود؛ شادی و رضایت درونی را ذبح کنیم. هدف زندگی کردن است با تمام ابعاد آن و البته با توجه به وُسع فردی.

دیوید برنز در کتاب روانشناسی افسردگی خودش فصلی دارد با عنوان « جرأت متوسط بودن». به شدت توصیه می گردد که مطالعه فرمایید. به نظر دکتر برنز بزرگترین مانع خودشکوفایی و خودابرازی هر فرد این انتظار است که من باید کامل و بی عیب و نقص باشم. و چه بسا قلم ها که بکار نرفت و حرف ها که گفته نشد و رویاها که محقق نشد فقط بخاطر ترس از عیب و نقص دار بودن آنها و ترس از مسخره شدن و تائید نشدن بخاطر آن بوده است.

پس باید یاد بگیریم بین پیشرفت خواهی و رضایت درونی تعادل برقرار کنیم تا مانند یک گل در زیر نور بالندگی یابیم نه مانند غده ای مضر آن قدر بزرگ شویم که فروپاشی را در آغوش بکشیم.


/ 0 نظر / 24 بازدید