و دوباره زندگی....

واژه ی تلاطم برای بیان وضعیت روحی ما در برخی از اوقات هم جالب و هم پرمعنا است. کمی به قوه ی تصورتان مجال دهید تا موضوع را عمیق تر درک کنیم: فکر کنید کنار یک برکه نشسته اید، آبی صاف و آرام، هر از گاهی وزش نسیمی ملایم بر چهره ی آن می وزد و چین و چروک هایی زودگذر بر آن نقش میبندند. شما نفسی عمیق می کشید و از لحظات شاد و زیبایی که دارید لذت می برید؛ اما... بادی شدید شروع به برهم زدن سطح صاف و یکنواخت برکه می کند و تلاطم! در جان آن می افکند. در این لحظه دیگر خبری از آرامش حاکم بر آب روبرو نیست و موج های کوچک و بزرگ با هیجان همه جا را گرفته اند.

تلاطم به برکه ی جان همه ی ما رسوخ می کند. در این مورد با هم برابر هستیم. فقط تفاوت در میزان متاثرشدن هر یک از ما و طول دوره های این تلاطم ها است.

چرا دچار تلاطم می شویم؟

هر روندی که غافل گیرانه اتفاق می افتد و زندگی قابل پیش بینی ما را دچار عدم قطعیت می کند پتانسیل ایجاد تلاطم را دارد.

معمولاً ما انسان ها طوری زندگی می کنیم که انگار همه چیز همانطور که الان در حال جریان است برای همیشه به همان شکل ادامه خواهد یافت. به همین خاطر ما آمادگی های لازم برای روبرو شدن با سرنوشت و تلخی ها موجود در آن را نداریم.

تقدیر خیلی وقتها مچ ما را می گیرد و بدون اینکه بتوانیم تلاطم بوجود آمده را مدیریت کنیم گاه برای مدتها زمین گیر می شویم. حکمای قدیم همیشه به مردم گوشزد می کردند که خودتان را برای پذیرفتن تقدیر آماده کنید و راهکارهایی را نیز به آنها ارائه می دادند. برخی از راهکارها از این قبیل بودند:

الف- ما محکوم به سرنوشت هستیم و هر چیزی که اتفاق می افتد از قبل نوشته شده است.

ب- اتفاقات بیرونی تنها وقتی می توانند بر ما اثربگذارند که از لحاظ درونی نتوانیم موضوع را با تفکر صحیح و عاقلانه تعبیر و تفسیر کنیم.

ج- تا جاییکه می توانید خود را سر راه تلخی ها قرار ندهید.

د- رنج و تلاطم را به عنوان واقعیت های گریزناپذیر زندگی قبول کنید و با آن نجنگید.

تقریبا می شود این چهار راهکار را به عنوان مجموعه ی تمام پیشنهادات در نظر گرفت. هرچند باید اعتراف کنم که مطمئناً خیلی حرف ها و نظرها هستند که سوادم اجازه ی ذکر کردنشان را نمی دهد.

خلاصه ی کلام اینکه خودمان را با یکی از این چهار روش برای مقابله با تلاطم ها آماده کنیم تا به جای غافلگیر شدن یا گوش به زنگی و اضطراب دائمی آغوش مان را برای زندگی باز کنیم و این مدت کوتاه را با شادی بگذرانیم. نیچه باور داشت که شیوه ی ابرمرد در مقابل رنج ها و شادی های زندگی و سرنوشت آری گویی و پذیرش است و با این سلاح می تواند به جای از پا افتادن مانند ضعیف ها استوار و قدرتمند به سمت ساختن سرنوشتش پیش برود.

برکه های زیادی با وزش یک نسیم ملایم از هم پاشیده است و برکه هایی هم هستند که حتی طوفان ها نیز در میان آرامش آنها گم شده اند.


/ 0 نظر / 40 بازدید